مایلم داستان جنت آباد بالا و پایین را برای شما بگویم که یکی به بهشت آبادی تبدیل و دیگری به مفت آباد و سپس جهنم دره تغییر نام یافت در حالی که در قدیم این دو روستا دوشا دوش هم و بعضا در رقابت و برسم غبطه از هم سبقت می گرفتند. ماجرا از آنجا شروع می شود که جمعی از جوانان هر دو روستا تصمیم می گیرند که به شهر سفر کرده و شیوه های نوینی برای پیشرفت روستاهای خود پیدا کنند. آنها در شهر چشم شان به ساختمان هایی به نام مدرسه افتاد که دختران و پسران با شور و شوق و بالباس هایی مشابه و تمیز و مرتب وارد آنها می شوند. مراکزی دیدند که بیمارستان نام داشت و بیماران در آنجا درمان می شدند، ساختمان های نسبتا بلندی که به ادارات و بانک ها اختصاص داشت ، در شهر پلیس به امور نظم دهی به ترددها و امور شهری مشغول و مغازهها و بازارها پررونق بودند. آنها در راه بازگشت به روستا تصمیم گرفتند که روستاهای خودشان را آباد کنند و برای این منظور جوانان ده بالا از اهالی روستا خواستند که به محل تجمع روستا آمده و برای شنیدن سخنان آنان در وصف چیزهایی که دیده بودند گرد هم جمع شوند و در باره چگونگی آباد کردن روستای خود گفتگو کرده و تصمیم بگیرند.ولی جوانان ده پایین مستقیم به حضور کدخدا رفتند و مفصل به شرح هر آنچه دیده بودند پرداخته و از او خواستند تا فرمان دهد که چه بکنند تا بتوانند روستای خود را آباد کنند. در ده بالا مردم تصمیم گرفتند برای آبادی ده، اول مدرسه بسازند تا بچه های روستا در آن تحصیل کنند تا با کمک خود آنها بشود روستا را آباد کرد و در پی این تصمیم بزرگان روستا و کدخدا جای خوبی را برای ساختن مدرسه معین و همگی با کمک هم دست به کار ساختن مدرسه شدند و هم زمان نیز نماینده ای به شهر جهت رساندن درخواست اهالی
برچسب:
نویسنده: دانیال کوشکی
تاريخ: چهارشنبه
5 بهمن
1401 ساعت: 15:24